در زندگی لحظاتی هست که از همه چیز دلگیر و ناامید میشوی
حتی از خودت ، آنقدر که از همه کَس گریزان میشوی
دلت می خواهد به خیابان بزنی و کمی به روزهای نزیسته ات بیندیشی
دیگر نگران نیستی کسی اشک هایت را ببیند یا نه
نگران این نیستی زیباترین لباست را پوشیده ای یا نه
در زندگی لحظاتی هست که دلت می خواهد 
در جمعه ای خلوت، به خیابان بزنی
راه بروی و غروب خورشید را تماشا کنی و کمی به خودت بیندیشی
نه به دوست نداشته و نه به عشق ندیده. .!
تنها به خودت بیندیشی.

حاتمه ابراهیم زاده
/ 0 نظر / 4 بازدید