مادری که هر روز ﺭﺍﻫﺮﻭﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﻭ ﻣﯿﮑﺸﺪ...

 

 
 
ﭘﻮﮐﯽ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ...


ﻭ ﺭﻧﮓ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ دارد


هیچوقت به ﺍﻟﻤﭙﯿﮏ نرﻓﺘﻪ


ﺍما یک ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ...
/ 2 نظر / 4 بازدید
آزاده قناعت

نویسنده وبلاگ عقل و زندگی می‌نویسد: شاید زنها حرفهایی که دلشان می خواهد را نمی زنند. برای همین است که وراجی می کنند. شاید چیزی که در دلشان است آنقدر سنگین است، آنقدر زن را در خود بلعیده که زن نمی تواند درست درکش کند چه رسد که از آن بگوید.اما وزنش هست و زن حرف می زند و حرف می زند با این امید که کسی یا خودش ناگهان به واژه ای برسد که او بتواند با آن ، آن امر محیط را درک کند. شاید زنها با مادری شان چنین اند. گاهی هم می دانند شنیده نشده اند. با مردها که حرف می زنند وقتی جدی گرفته نمی شوند، وقتی تماشا می شوند، وقتی فهمیده نمی شوند، خب آن حرفها به حساب نمی آید . شرم هم هست. شرم زنانه ای که همیشه هست. زن حرف می زند چون نمی تواند حرفش را بزند. حرف میزند با این امید که آن را فراموش کند یا با این هوس که لحظه ای غفلت کند و حرفش را بزند و بعد دوباره شرم بیاید و زن خجالت بکشد و یک جای دلش خوشحال شود که بالاخره راحت شده، حرفش را زده است. و اگر از بخت خوش طرف مقابلش زنی باشد که آن حرف را بفهمد و با هم بگویند و بگویند، آن وقت زن از یک بار بزرگ آزاد می شود. زنها حرف می زنند چون با همه چیز زیاده درگیر می شوند. بسیاری از زنها

شعله

مادر« نستوه »« خستگی ناپذیرو عشق و ایمان