امروز ششمین روز از سال جدیده.دیدوبازدیدا انجام شده و دارم روزا رو می شمرم که کی تعطیلات تموم میشه و میرم سر کار.بازم یک مرگ دیگه تو این ایام داشتیم!چقدر آدما زیاد می میرن!تو خونواده و فامیل ما که بچه به دنیا نمیاد اما آدم زیاد می میره.قدیما تعداد بچه ها زیاد بود که اونام وقتی بزرگ می شدن بچه های دیگه ای بوجود میاوردن اما نمی دونم چی شده که دیگه صدای بچه تو خونه ها کم شده.شاید چون حالا همه می گن بچه ی کمتر زندگی بهتر.من دلم واسه ی اون روزا خیلی تنگ شده.مامان اوضاع واحوال درستی ندارن .بخدا دیگه نمی دونم چکار باید بکنم؟حال واحوال خودمم بجا نیست.بیماری شوهر خواهرم زندگی همه مونو فلج کرده.واسه اونم نمی تونم هیچکاری بکنم.حال مورچه ای رو دارم که تو یک طاس لغزنده افتاده و هر کاری می کنه نمی تونه بیاد بالا..........