دیروز جمعه بود.شب قبلش تا 12:30 مهمون داشتم.خانواده های خواهرم و پسر عموم بعد عمری اومده بودن خونه ی ما.مامانم نیامدند.این روز ها مدام یا میگن حوصله ندارم و یا مزاحم شما چوونا نمیشم.پیری روز به روز بیشتر داره چهره ی خودشو به مامان نشون میده.اما خوب صبح جمعه تلافی شد چون همه مون به همراه خونواده ی خواهرم رفتیم به زیارت آرامگاه فردوسی.هوا سرد بود اما مامان با ما اومدن.سر خاک مهدی اخوان ثالث هم رفتیم و یاد این شعرش کردیم که می گه:هوا بس ناجوانمردانه سرد است.....تو ماشین که نشستیم چایی و شیرینی خوردیم و حسابی گرم شدیم.راه که افتادیم برگردیم مامان گفتند ناهار بریم رستوران که با استقبال همه روبرو شد.دیروز روز خوبی بود چون همه کنار هم بودیم.فرصتی که کم پیش میاد.